خدمتگزار شیطان
حدیث
جالبى از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
« هنگامى
که حضرت نوح به قوم خود نفرین کرد و هلاکت آنها را از خدا خواست و طوفان و سیل همه را در
هم کوبید؛ ابلیس نزد او آمده گفت: تو حقى بر گردن من دارى که من مى خواهم آن را
تلافى کنم!
نوح (در تعجب فرو رفت) گفت: بسیار بر من گران است که حقى
بر تو داشته باشم، چه حقى؟!
گفت: همان نفرینى که درباره قومت کردى و آنها
را غرق نمودى، و احدى باقى نماند که من او را گمراه سازم، بنابراین من تا مدتى
راحتم، تا زمانى که نسل دیگرى به پاخیزند و من به گمراه ساختن آنها مشغول شوم.نوح (با این که حداکثر کوشش را براى هدایت قوم خود کرده
بود، در عین حال ناراحت شد و) به ابلیس گفت: حالا مى خواهى چه جبرانى بکنى؟
گفت:
در سه موقع به یاد من
باش! که من نزدیک ترین فاصله را به بندگان در این سه موقع دارم:
هنگامى که خشم، تو را فرا مى گیرد به یاد من باش!
هنگامى که میان دو نفر داوری مى کنى به یاد من باش!
و هنگامى که با نامحرمی تنها هستى و هیچ کس در آنجا نیست
باز به یاد من باش!»
آیا تا به حال به این مساله فکر کرده ایم که شیطان ممکن است به ما هم گفته باشد تو بر گردن من حقّ پیدا نمودی! فلان روز در مسجد و مدرسه و محیط اجتماع با فلان جوان و نوجوان و حتّی کودک بد و گاهی سرد برخورد کردی و به بهانه قیافه متفاوت او و لباس و سر وضعش و همرنگ نبودن با ما و به بهانه امر به معروف و نهی از منکر بی حساب و کتاب و بی قاعده او را از مسجد و دین بیزار کردی و بر او فخر فروختی و کار من را راحت کردی چون من باید سالها نقشه می ریختم تا او را از دین و ارزشها دور کنم. در محیط خانه به اسم اصلاح فرهنگ خانواده جوان خود را از خانه فراری دادی و او را در دام شیطان و شیطان صفتان انداختی! و هزاران خدمت از این دست...
خدایا همه خدمتهایی که دانسته و ندانسته به شیطان کردیم را ببخش و بیامرز!